نام : حسین
نام خانوادگی : ملک زاده
عنوان :
تاریخ تولد :
جنسیت : مرد
شاعر

بدون شك دو قالب غزل و دو بيتي، قالبهاي اصلي ايران و در حقيقت، ايرانيان زمزمه‌هاي عاطفي خود را در اين دو قالب بيان‌كرده اند. همانطور كه چهارگانه‌ها با رباعيات زبان دل مردم خراسان بوده‌است.

شعر براي شاعر حادثه‌اي است كه در زبان روي‌مي دهد. به اين معنا كه تركيب ديگر‌گونه و غيرعادي واژه ها هم‌نوايي موسيقي كلمات، تناسب‌هاي لفظي و معنوي، تكنيكهاي ساده و پيچيدة زباني شاعر را به آفرينش وامي دارد تا با بكار بردن الفاظ به سحر افراد بپردازد و اينگونه بود كه ما بر آن شديم تا با غزل‌سرايي عاشق صحبتي چند داشته‌باشيم..

آقاي حسين ملك‌زاده شاعر و استاد بازنشسته دانشگاه يزد، مسوول انجمن ادبي كتابخانه وزيري، كارشناس آفرينشهاي ادبي در حوزه هنري استان‌ يزد در 20 ي ماه 1322 در خانواده‌اي متوسط ديده به جهان گشود، تحصيلات خود را در مقطع ابتدايي و متوسطه در استان يزد سپري كرده و كارشناس زبان و ادبيات‌فارسي از دانشگاه تهران مي‌باشد..

عمر خويش را به تدريس ادبيات‌فارسي در آموزش و پرورش و دانشگاه آزاد يزد سپري كرده و در سال 1373 بازنشسته شده‌است. اولين شعر خود را در قالب غزل در سال 1338 هنگامي كه دانش‌آموز دبيرستان بوده سروده‌است كه در نشريه شير و خورشيد همان سال به چاپ رسيد..

عارفان را هوس شرب مدام است امروز

عاشقان را سخن از عشق تمام است امروز

استاد ملك زاده مجموعه اشعارش را به صورت كتابي به چاپ نرسانده و تنها اجازه چاپ آنها را در مجلات داده‌است و اظهار داشت كه چاپ آثارش را به صورت مجموعه بر عهده آيندگان گذاشته البته در زمينة شعر و فنون آن آثاري را به چاپ رسانده مانند رساله آئين نگارش كه در دانشگاه آزاد نيز تدريس مي‌شده‌است و همچنين جزوه درسي تحت عنوان مباني شعر و ادب فارسي كه براي دانش‌پژوهان حوزه‌هنري نوشته و تكثير شده‌است و اكنون در مرحلة تدوين براي چاپ به صورت كتاب در حال بررسي است. نداي دانش كه شامل ادبيات ايران و جهان و قابل استفاده براي دانش‌آموزان و دانشجويان مي‌باشد و كتابهايي نيز مراحل تدوين وبررسي را در حوزه‌هنري براي چاپ سپري مي‌كنند مانند كتاب بررسي عشق در ديوان حافظ كه ديد نويني است به اشعار اين شاعر گرانقدر و ستارگان جاويد كه به آثار پنج تن از بزرگان ادب فارسي از جمله عطار، سعدي، مولوي، حافظ و نظامي نظري نو دارد.

استاد استعداد ذاتي را شرط اول شاعر شدن دانسته و معتقد‌است شعر مانند ديگر شاخه‌هاي هنر است كه جوهرة آن بايد در شخص وجود داشته‌باشد و هنگامي كه با دانش و آموزش توأم باشد پرورش‌يافته و شكوفا مي‌شود، شاعر ناگزير است كه از مباني اوليه شعر و ادب آگاهي داشته‌باشد با وزن آشنا بوده و قافيه را بشناسد و عيوب قافيه و وزن را بفهمد و خصوصاً با آثار شعراي بزرگ آشنا باشد علم عروض را كه علم شناخت وزن شعر است اگر كامل نمي داند ، حداقل از آن آگاهي داشته‌باشد..

سمرقندي در چهار مقاله يكي از شروط شاعر شدن را حفظ بودن حداقل ده هزار بيت از اشعار شعراي بنام بيان مي‌كند كه البته امروزه از آن خبري نيست.

ايشان مي‌گويند همة دانشها ريشه در گذشته دارند فرهنگ بدون در نظر گرفتن گذشته تهي است و ما اگر تربيت را درست تعريف كنيم يكي از بهترين تعاريف آن انتقال ميراث فرهنگي گذشتگان به آيندگان است و شاعر يا نويسنده‌اي كه توجه به گذشته دارد صرفاً مقلد نيست و مي‌تواند با برداشت صحيح از دانش گذشتگان به خلق آثار جديد و نوين اقدام‌كند ، گفتني است اثر خوب هيچگاه كهنه نمي‌شود 700 سال است كه حافظ مي‌خوانيم و باز هم حافظ مي‌خريم، شاعر خوب كسي است كه ادبيات كهن را خوب مطالعه كرده و با بهره‌گيري از انديشه‌هاي گذشتگان و آثار فاخر و والاي ادب فارسي به خلق آثار جديد اهتمام ورزد..

شاعران جوان ما هنگامي موفق هستند كه با اين عرصه آشنايي كافي داشته باشند و در غير اين صورت شعرشان خالي و تهي است همانطور كه نيما و اخوان قبل از خلق آثار نو، ادبيات كهن را خوب مطالعه‌كرده و با اين پيشينه توانستند راه جديدي در اين هنر بگشايند؛ شعر خودكفا بي‌معنا است، شعري غني است كه شاعر آن از ادبيات گذشته اطلاعات كافي داشته باشد و اين كنگره ها و شبهاي شعر يكي از راههاي گسترش و اعتلاي فرهنگ مي‌باشند. البته نمي‌توان نقش حوزه هنري را در حيات شعر و فرهنگ ناديده گرفت و حوزه هنري استان يزد از آغاز تا به حال توانسته شعراي بنامي را به جامعة هنري تحويل دهد خانم طوبي زارع، آقاي قلي پور و آقاي وحيد رنگي برگزيده كشوري شده اند همگي از اعضاي حوزه هنري يزد و شاگردان اين شاعر معاصر بوده‌اند..

وي معتقد‌ است كلاسهاي شعر شاعر پرورش نمي‌دهد مگر آنكه دانش پژوه استعداد بالقوه داشته‌باشد و با آموزش اين استعداد را شكوفا سازد و در عرصه هنر استعداد است كه حرف اول را مي‌زند. مثلاً مرحوم سيدرضا نوش‌آبادي با اينكه نابينا بود و از سواد مكتوب نيز بهره نبرده‌بود غزلياتش در نوع خود بهترين بوده‌، وي تنها در محيط ادبي پرورش يافته و از گوشه و زوايا ادبيات آگاهيهايي بدست آورده با زبان فصيح و بديع آشنا شده و توانست اينگونه زيبا آنها را به كار‌ گيرد..

در كلاس شعر نيز اين مسئله كه مانند هر كلاس ديگري كه در آن چهل نفر شركت كرده و تنها چند نفري شاخص مي شوند صادق است به قول آقاي دكتر اسلامي ندوشن كه مي‌گويد: «از سفري كه به نيشابور كردم پس از تحقيق بسيار فهميدم بالغ بر 2000 شاعر و نويسنده در نيشابور به خاك سپرده شده‌اند اما تنها دو مقبره در آنجا بنا شده يكي مقبره عطار و ديگري مقبره خيام است پس نتيجه گرفتم كه زمانه غربال دارد و تنها دانه‌هاي درشت هستند كه در غربال زمانه باقي مي‌مانند.»

از قرن هشتم تاكنون تاريخ شاهد شعراي بسيار‌است اما مي‌بينيم تنها تعدادي از آنها شاخص هستند و شعرشان هنوز هم از استقبال زيادي برخوردار است . غربال زمانه حافظ و جامي را به عنوان يك نگين درشت نگه مي‌دارد.

دربارة شعر امروز مي‌توان آن را به يك موج تعبير كرد كه البته چندان نيز بي راه نيست زيرا موج لحظه‌اي است و يك لحظه مي‌آيد و بعد تمام مي‌شود اما اشعار شعراي بزرگ تاريخ مانند پروين اعتصامي كه هر بيت از اشعارش هزاران حرف ناگفته دارد و نمي‌توان به آن موج گفت زيرا باقي مي‌ماند و سرتاسر اشعارش همه حكمت و دانش است..

اي دل عبث مخور غم دنيا را

فكرت مكن نيامده فردا را

گنج قفس چو نيك بينديشي

چون گلشن است مرغ شكيبا را

امروزه شعراي ما در زمينه‌هاي مختلف شعر مي‌سرايند اما آنچه دلنشين است غزل‌– غزل، غزل- مثنوي‌هاي معاصر با مضامين نو و تغيير در لفظ و معنا است، زيرا غزل خوش‌آهنگ‌ترين و گوش‌نوازترين نوع شعر است و قابليت انعطاف دارد و بعد از قرن ششم تا به امروز جايگاه خود را حفظ كرده زيرا هم دلنواز، دلنشين و هم كوتاه است. امروز ديگر كسي حوصله شنيدن 70 بيت را ندارد و غزل حداكثر متشكل از 12 بيت و حداقل 7 بيت مي‌باشد و اگر شاعر امروز از حد تقليد خود را برهاند و به خلق غزل نو كه هم در لفظ و هم در معنا تحول ايجاد شده‌باشد بپردازد بسيار دلنواز و دلنشين است.

استاد ملك‌زاده برايمان از حوزه هنري مي گويد كه كار خود را در سال 1374 با رياست آقاي محمود ملك ثابت در استان يزد آغاز كرد و بنا بر استعدادي كه آقاي ملك ثابت در زمينه شعر داشتند در جلسات شعر با استاد آشنا شده و از وي دعوت به همكاري مي‌نمايند و سرپرستي شبهاي شعر و انجمن شعر حوزه هنري را بر عهده استاد نهادند كه در همان سال شب شعري در محل حوزه هنري برگزار كردند كه با استقبال بسيار گرم جوانان روبرو شده و به خوبي به ياد مي آورند كه در بعضي شبها آنقدر استقبال زياد بود كه جا كم مي‌آوردند. استاد ملك‌زاده از سال 1385 رسماً همكاري خويش را با حوزه در بخش كارشناس آفرينش‌هاي ادبي آغاز نمودند و در حال حاضر نيز بالغ بر صد عضو در انجمن شعر دارند كه آثارشان را براي استاد فرستاده و پس از بررسي و نقد آثار اين افراد جواب‌ها را كتباً برايشان ارسال مي‌كنند و گاهي نيز جلسات حضوري برگزار كرده و از اين افراد دعوت مي‌كند تا در اين كلاسها حاضر شوند و اشعارشان را بخوانند و در همان جلسه اشعار خوانده‌ شده را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهند.

استاد معتقد است كار عمدة حوزه‌هنري جذب نيروهاي خوش استعداد جوان است و فعاليت اين بخش تنها به شعر ختم نمي شود بلكه در زمينة مقاله نويسي و ترانه سرايي به جذب نيروهاي بالقوه و بررسي و نقد آثار آنها نيز مي‌پردازد، گاهي نيز به مناسبتهاي مختلف با حضور همين شعراي جوان و شعراي به نام استان يزد شب‌شعرهايي برگزار مي كنند، برگزاري شب‌شعرها‌، همكاري با ساير استانها شركت در جشنواره‌ها و كنگره‌ها از ديگر فعاليتهاي استاد در حوزه‌هنري استان يزد مي باشد.

با تشكر از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.

 

من در غم تو ماندم با اين همه حيرانـــي

دردم نشـود درمـان، ميـدانـم و ميــداني

دل گشته گرفتار بــه دانـــة خــال تــو

اين نقطـه بـود بهــرم آغـاز پـريشـانـي

اي يــاد تــوأم مــونس در غربت تنهايي

وي نقش توام بر دل هنگام گل افشـاني

بـي بــود حيـرانـم درمــانش نميــدانـم

دردي است توان فرسا حيراني و نـادانـي

طوفان غمـت خيـزد در سينـة مجـروحم

بر بـاد دهـد مـن را ايـن سينـة طـوفاني

فرياد كه آهـم را ايـن شعلـة جـانفـرسـا

خـامـش نتـوان كـردن با ديـدة بـارانــي

بي روي تو من ماندم درغربت خاموشـي

ميلـي نبـود مـا را مستـي و غـزلخـوانـي

در اشك بلورينم راز نگهت خفتـه اسـت

راز نگهي جانسوز چـون بـرق بيـابـانـــي

از عشق سخـن گـويم و زعيش گريزانم

گيتي است نمي شايد شادي و تن آسانـي

در دايره قسمـت اوضـاع چنين بــاشــد

غم بهرة من باشد شادي به تـو ارزانـــي

چون زلف پريشان را بر شانه رها كـردي

گو من چه كنم؟ با اين يلدا شب ظلمانـي

هر چند پريشانم سرگشتـه و حيــرانــم

دارم همه شب ديده بر رحمـت يــزدانـي

باشد (ملكا) ما را اين رحمت بـي پـايـان

برهاند و واگيرد از اين همـه حيــرانـــي