نواگرايي در سوگ سروده‌هاي شاعران امروز یزد با نگاهی به مجموعه شعر عاشورایی باغ ارغوان
به قلم: احمد رضا قدیریان شاعر یزدی
تعداد مشاهده : 2379 قیصر امین‌پور  چهارشنبه، 26 دي 1386  13:27:52

نوگرايي در سوگ سروده‌هاي

شاعران امروز يزد

با نگاهي به مجموعه شعر عاشورايي:

باغ ارغوان

احمدرضا قديريان

عاشورا بزرگترين صحنه فاجعه انساني است اين حادثه عظيم، زيباترين تصاوير ايثار و از خودگذشتگي را در راه آرمان هاي والا و متعالي به نمايش گذاشته و احساس بر انگيزترين واقعه اي است كه جهان بشري به خود ديده است . پس از حماسه‌هاي طبيعي كه هزاره هاي پياپي در زندگي انسان حضور داشته‌اند. داستان كربلا بزرگترين حماسه‌اي است كه بيشترين بازتاب‌هاي سياسي ،‌اجتماعي ، فرهنگي و هنري را در تاريخ داشته‌است.

از نظر سياسي، عاشورا تنها واقعه‌اي است كه پديد آورنده هزاران قيام كوچك و بزرگ به نام عاشورا و با هدف انتقام از مسببان اين فاجعه و يا به نيت مبارزه با ستمگران و حاكمان جور زمانه بوده‌است. از نظر اجتماعي اين واقعه بر آداب و رسوم و عقايد مردم بيشترين تاثيرها را داشته و در رفتار مردم و ساختار اجتماعي جوامع مختلف شگرف‌ترين پيامدها را پديد آورده‌است . از نظر فرهنگي و هنري نيز حادثه تألم بار كربلا ،‌موحد بسياري آثا ر ادبي و هنري در رشته‌هاي گوناگون بوده‌است به طوري كه در دنياي شعر، اين واقعه توانسته‌است بخشي بزرگ را با عنوان مراثي عاشورايي به خود اختصاص دهد و جايگاه قابل اعتنايي را در شعر عربي و فارسي به دست آورد.

عمده مرثيه‌هاي مذهبي در شعر فارسي در سوگ حضرت اباعبدا...الحسين(ع) و واقعه عاشورا سرورده ‌ست . مرثيه عاشورايي، تصوير هنرمندانه‌اي از سوگ كربلاست. نخستين سوگسروده درباره شهيدان عاشورا به زبان عربي از حضرت سيدالشهداء و در سوگ حضرت عباس (ع) است و پس از آن حضرت ام‌البنين در سوگ حضرت ابوالفضل (ع) شعر سروده‌است. «نخستين كسي كه بعد از حسين عليه السلام ، ابوالفضل را مرثيه گفت ، مادر او ام‌البنين بود. هر روز در بقيع براي ابوالفضل مرثيه مي‌خواند و مي گريست. مردم نيز اجتماع مي‌كردند و با مرثيه او مي‌گريستند: ... «ديگر مرا به كنيه ام‌البنين (مادر پسران) مگوييد كه مرا به روزگار ديگر پسري نيست ...»

قوامي رازي شاعر شيعه مذهب قرن ششم هجري نخستين شاعر فارسي زبان است كه از او مرثيه‌هايي در سوگ شهداي كربلا در دست است . پس از او خواجوي كرماني و سلمان ساوجي از جمله شاعراني هستند كه در اين عرصه به آفرينش اثري هنري پرداخته‌اند؛ اما بزرگترين مرثيه سراي ادب پارسي، محتشم كاشاني است كه بنا به توصيه شاه طهماسب صفوي به جاي مدح و ستايش ابناي عصر،‌ به مرثيه روي آورد و تركيب بند معروف و جانسوز خويش را در رثاي قافله سالار كربلا و واقعه دلخراش عاشورا آفريد. تركيب‌بند محتشم هم در عرصه ادب و هم در فضاي سوگواري حضرت سيدالشهداء چنان ماندگار شد كه ابيات بند اول اين تركيب بند همواره زينت بخش پرچم هاي عزاي شهيدان كربلا بوده است.

پس از محتشم كاشاني، شاعران بزرگ ديگري نظير صباحي، صبا، وصال، سروش و قاآني در اين عرصه به بيان احساس بلند و شاعرانه خود پرداخته‌اند.

شاعران ولايت يزد نيز از ديرباز آثار ارزشمندي در زمينه شعر ولايي و بخصوص شعر عاشورايي از خود بر جاي نهاده‌اند. نخستين شاعر استان يزد كه از او شعري در رثاي شهداي كربلا سراغ داريم وحشي بافقي است . وي تركيب بندي به وزن تركيب بند محتشم سروده است :

روزي است اين كه حادثه كوس بلا زده است

كوس بلا به معركه كربلا زده است

روزي است اين كه دست ستم‌پيشه جفا

بر پاي گلين چمن مصطفا زده است

روزي است اين كه بسته تتق آه اهل بيت

چتر سياه بر سر آل عبا زده است

روزي است اين كه خشك شد از تاب تشنگي

آن چشمه‌اي كه خنده بر آب بقا زده است

روزي است اين كه كشته بيداد كربلا

زانوي داد در حرم كربلا زده است امروز آن عزاست كه چرخ كبود پوش

بر نيل جامه خاصه پي اين عزا زده است

امروز ماتمي است كه زهرا گشاده موي

بر سر زده زحسرت و واحسرتا زده‌است

يعني محرم آمد و روز ندامت است

روز ندامت چه ؟ كه روز قيامت است

جيحون يزدي از ديگر شاعران اين ديار است كه بخش قابل توجهي از اشعار مذهبي خود را به مضمون‌هاي عاشورايي اختصاص داده است . قسمتي از سوگسروده هاي او مثنوي هايي با بيان روايي درباره شهادت تني چند از شهداي كربلا از جمله حضرت علي اكبر، قاسم بن حسن ، عبدا... بن حسن، و حر بن يزيد رياحي است . تعدادي از قصايد عاشورايي او با مدح و منقبت پيامبر اكرم (ص) و ستايش علي (ع) آغاز مي‌شود و به رثاي سيدالشهداء (ع) مي‌انجامد . يكي از اشعار زيبا و جانسوز او شعري است در مدح حضرت علي (ع) كه با مرثيه اي براي حضرت علي اصغر پيوند مي‌يابد و ابيات آن از احساسي لطيف و رقيق بهره‌مند است.

گفت كه اي قوم، روح پيگرم اين است

ثاني حيدر علي اصغرم اين است

آن همه اصغر بدند، اكبرم اين است

حجت كبراي روز محشرم اين است

رحمي كش حال بر فناست محول

او كه بدين كودكي گناه ندارد

يا كه سر رزم اين سپاه ندارد

بلكه بس افسرده است آه ندارد

جاي دهيد آن كه را پناه ندارد

پيش كز ايزد بريد كيفر اكمل

ناگه از آن قوم از سعادت محروم

حرمله‌اش تير كينه راند به حلقوم

حلق و را خست و جست بر شه مظلوم

وز شه مظلوم آن سه شعبه مسموم

رد شد و سر زد زقلب احمد مرسل

رياضي يزدي شاعر ديگري از اين خطه است كه ديوان اشعارش با عنوان «ساز زهره» از شعرهاي آييني سرشار است . در ميان اشعار مذهبي اين شاعر كه عنوان ملك‌الشعرايي درباره حضرت معصومه سلام ا...‌عليها را داشته‌است . مرثيه‌هايي استوار و دلنشين به چشم مي‌آيد:

بوي بهشت مي‌وزد از كربلاي تو

اي كشته‌اي كه جان دو عالم فداي تو

ديوانه‌وار آمده‌ام تا به قتلگاه

وقتي به استغاثه شنيدم صداي تو

نقدينه‌اي كه داشتم از اشك و خون دل

تقديم كرد ديده به گنبدنماي تو

در حيرتم چه شد كه نشد آسمان خراب

وقتي شنيد ناله و اغربتاي تو

برخيز و باز بر سر ني آيه‌اي بخوان

اي من فداي آن سر از تن جداي تو

خورشيد و ماه و جن و ملك خون گريستند

وقتي ميان لجه خون بود جاي تو

اندر منا ذبيح يكي بود و زنده رفت

اي صد ذبيح، كشته شده در مناي تو

شعر امروز يزد نيز از تاثير حادثه بزرگ و حماسي عاشورا بركنار نمانده‌است. در ميان شاعران اين استان، كمتر شاعري را ميتوان سراغ گرفت كه سرايش سوگسروده اي را در انبان تجربه شعري خويش نداشته‌باشد. شعر عاشورايي استان، نسبت به گذشته هم از نظر كميت، قابل اعتناست و هم از ديدگاه فرم، زبان، تصوير، احساس،‌ مضمون و معنا، افق هاي تازه تري را به تماشا نشسته است.

در ادامه اين مقال جلوه‌هاي نوآوري را در شاعران امروز يزد، بويژه شاعران جوان‌تر كه البته تحت تأثير فضاي شعري كشور در دهه هاي اخير بوده‌است، بررسي مي‌كنيم.

تنوع قالب هاي شعري:

شاعران گذشته مرثيه‌هاي عاشورايي خود را در قالب‌هاي محدودي سروده‌اند. محتشم كاشاني شعر معروف خويش را در قالب تركيب‌بند پديد‌آورد . مراثي شاعران گذشته يزد نيز بيشتر در قالب تركيب بند ،‌مثنوي و قصيده سروده شده‌است . تجربه‌هاي شاعران امروز يزد در كاربرد قالب‌هاي شعري براي سوگسروده ها،‌ تازه تر و متنوع‌تر است در اين ميان غزل كه خود قالبي براي بيان عميق‌ترين و لطيف‌ترين عواطف بشري همچون عرفان و عشق بود، به صورت گسترده‌اي در خدمت مفاهيم عاشورايي در آمده‌است:

چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهي است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهي است

به روي اسب قيامم، به روي خاك سجود

اين نماز ره عشق است از آداب تهي است ...

رباعي در گذشته ادب فارسي حامل انديشه‌هاي فلسفي، عرفاني و عاشقانه بوده است. از اين قالب كوتاه كه حاصل تجربيات فشرده و موجز شاعرانه است در بيان مرثيه استفاده نشده است. شاعران امروز به عنوان تجربه‌اي تازه در ادب فارسي سروده‌هاي عاشورايي خود را در اين قالب كهن ريخته و اندوه ناتمام فاجعه كربلا را در تصاويري كوتاه ثبت كرده‌اند:

در اوج عطش دوباره تب، گل داده است

بر طشت طلا و نيزه لب ، گل داده است

خورشيد امين من ! ببين اين سو را

پيشاني خواهرت عجب گل داده‌است

اي هيبت دشت پيش رويت كوچك

انديشه براي جستجويت كوچك

گهواره تو حماسه ي بيداري

زخم تو بزرگ اگر گلويت كوچك

تازه‌ترين قالب شعري كه شاعران يزد براي بيان حادثه شگرف عاشورا به كار گرفته‌اند، شعر سپيد است. هر چند استفاده از اين قالب، چندان فراگير نيست؛ اما نمونه هاي موجود، آغاز تلاشي تازه از سوي شاعران جوان يزدي است براي استفاده از قابليت‌هاي اين قالب شعری در عرصه سوگسروده كه پيش از اين در حوزه ادبي كشور نمودار عواطف شخصي شاعران بوده است:

نوح، شايد !

بودا و عيسي

و كليساي روم حتي

نفرين كرده اند غيرت باستاني تو را

- آب

اي عنصر تلخ !

و اي شبيه خاك بي ريشه و يتيم

آن ها تشنه بودند

تو سيراب شدی ؟

 

 

 

تلاش براي ايجاد تصاوير تازه :

خلاقيت هنری يك موضوع همه جانبه است . يك شاعر آفرينشگر سعي دارد تا در همه ابعاد هنر خود دست به ابداع و نوآوری بزند. يكي از اين ابعاد خلق تصاوير بديع و بكر است . شاعران امروز يزد در خلق مرثيه هاي نوين خويش، از به كارگيري تصويرهاي فرسوده و تكراري گزيده و در حوزه عناصر خيال به آفريدن تصاوير ي تازه همت ورزيده‌اند. حاصل اين تلاش، سوگسروده شاعران امروز را به نمايشگاهي از تازه‌ترين تصويرهاي خيال‌انگيز شاعرانه بدل كرده‌است:

خورشيد اذان مي گويد، با حنجره‌اي خون آلود

واكرده به روي عالم، گل پنجره‌اي خون آلود

از مشرق نيزه تابيد، صبحي كه به رنگ گل بود

آيينه‌دلان گرد او، در دايره‌اي خون آلود...

آتش نماد يك سند اشتباه بود

وقتي كه پيش روي عطش چار راه بود

آن وقت كه به خون خدا فرش شد زمين

دريا نشسته بود و نگاهش به ماه بود

انسان ، حضور شيشه اي و يك سكوت محض

انسان نشسته بود، و قرآن گواه بود ...

مي‌رسد باز هم به باغ كبود، عطر خوشبوي سيب چلچله‌ها

جغدها با هراس مي‌نگرند، بر شكوه عجيب چلچله‌ها

آن علمدارپرچم گلها، روي اين خاك تفته مي‌افتد

هيچ‌كس نيست تا جواب دهد، به نگاه غريب چلچله‌ها

يك غبار غليظ مي‌ماند، يك سكوت عجيب مي‌شكند

چون نشسته هنوز در دل دشت، صوت امن يجيب چلچله‌ها ...

كاربرد امروزين زبان:

وظيفه زبان، انتقال پيام به مخاطب است، زبان به عنوان يك پديده پويا و زنده همواره در حال تحول و تغيير است، شاعر توانا كسي است كه با ظرايف و استعدادهاي ذاتي موجود در زبان آشنا باشد و در كاربرد آن، خود را به زمان‌هاي گذشته محدود نكند بلكه تحولات زبان را در بيان شاعرانه انديشه خود، در نظر قرار دهد تا در انتقال پيام خويش به بهترين صورت ممكن، توفيق‌يابد. شاعران گذشته از كاربرد كلمات و اصطلاحات كهن و گاه منسوخ شده، خودداري نمي‌كردند ، جيحون يزدي در قصيده اي رثايي چنين سروده‌است:

شاهابدين جاه وشرف كت مستغاث از هر طرف

در كربلا چون بر نجف ماندي حسينت محتجب

شدكشته زاشراري غبي،ابراري از شيخ و صبي

گيرم نبودند از نبي چون شد تقاضاي عرب

خيلي كه جبريل از جنان آوردشان رفرف به جان

زاشتر سواري آسمان فرسودشان ران از قتب

شاعران امروز، تلاش دارند تا از كاربرد تاريخي زبان فاصله بگيرند و با زبان زمانه خود سخن بگويند. اين موضوع البته به معني كاربرد زبان روزمره و محاوره‌اي نيست. زبان شاعران امروز، زباني آراسته و هنري و در عين حال زبان زنده و مورد استفاده اهل روزگار است:

اي خون تو شقايق خونين نوبهار

اي داغ تو چرا غ شب افروز انتظار

زيباتر از تو در چمن دلبري كه ديد؟

شيرين تر از تو عشق كجا يافت يادگار؟

اي نام تو نجيب‌ترين واژه‌ي شرف

اي ياد تو انيس غزل‌هاي بي‌قرار ...

شاعر خلاق،‌مي‌تواند با به كارگيري زبان خاص خويش به شيوه‌اي متفاوت و متمايز در شعر دست يابد و به عنوان شاعري صاحب سبك مطرح گردد:

آخر اي مردم، ما هم عتباتي داريم

كربلايي داريم آب فراتي داريم

ما پر از بوي خوش سيب، پر از چاووشيم

و ز چمن هاي مجاور نفحاتي داريم

داغ هفتاد و دو گل تشنگي از ماست اگر

دست و رو در تپش رشته قناتي داريم ...

يكي از استعدادهاي موجود در زبان فارسي، تركيب سازي است اهل زبان به وسيله اين ويژگي زبان، به ساخت واژه‌هاي مورد نياز خود پرداخته‌اند. شاعران نيز در اين ميان با خلق تركيبات هنري و زيبا در غناي زبان سهيم بوده‌اند. در سوگسروده هاي شاعران امروز يزد نيز هر چند اندك، مي توان از تركيب‌هايي تازه و هنري سراغ گرفت. موضوعي كه شاعران استان بايد بيش از پيش به آن توجه نشان دهند. «حاجيان محرم نژاد» و «حسينيه چشم » تركيب‌هايي از اين قبيلند:

هر شب كه حاجيان محرم نژاد تو، بر پرده هاي اشك گلاويز مي‌شوند

اين جام‌هاي تشنه‌ي يك جرعه كربلا، از ازدحام نام تو لبريز مي‌شوند...

وقتي كه در حسينيه‌ي چشم‌هاي تو، هي دسته‌دسته اشك سرازير مي‌شوند

نم‌نم به سينه و سر و سجاده مي‌زنند، در اشتياق سرخ تو لبريز مي‌شوند ...

تحول در زاويه ديد عاطفي:

شعر بيان عاطفي انديشه‌هاست. بستر سازنده شعر، عواطف بشري است. شعر بدون برانگيزش احساس‌ زاده نمي‌شود. هر عاطفه‌ي برانگيخته شده‌اي لزوماً به خلق شعر نمي‌انجامد اما خلق هر شعر به معناي حقيقي آن، به پشتوانه‌ي عاطفي قوي نيازمند است . از سويي عاشورا از جنبه عميق عاطفي برخوردار است. قرار گرفتن عده اي انگشت شمار در برابر هزاران سرباز دشمن، بسته شدن آب بر كاروان سيدالشهداء (ع)‌و تشنگي زنان و كودكان، به شهادت رساندن ياران امام حسين (ع) با بي‌رحمي تمام، هدف قرار‌دادن كودك شش ماهه، راندن اسب ها بر جنازه شهداء، سوزاندن و غارت خيمه ها، به اسارت گرفتن زنان و كودكان داغديده، خشونت نسبت به كاروان اسرا و ديگر صحنه‌هاي رقت بار اين حادثه، زمينه را براي نگرش عاطفي به اين ماجرا كاملاً‌مهيا ساخته‌است. به همين دليل بيشتر مرثيه ها درباره اين رويداد غم‌انگيز و بي‌سابقه رنگ شديدي از احساس و عاطفه گرفته و سروده‌هاي شاعران را سرشار از اندوه و ماتم و آه و ناله گردانده‌است :

بازاين چه شورش است كه در خلق عالم است ؟

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟

در شعر شاعران امروز يزد نيز ماجراي كربلا همچنان از زمينه عاطفي قدرتمندي برخوردار است و شاعران به موضوع مظلوميت شهداي كربلا و تشنه كامي اهل كاروان پرداخته‌اند:

شاعر بيا حماسه ي تاريخ را بگو

از خون و از شهادت و از كربلا بگو

جان را معطر از گل نام حسين كن

شعري براي سرخ ترين ماجرا بگو ...

از آن فرشته اي كه لب تشنه داد جان

بر روي دست‌هاي پدر بي صدا بگو

دل را ببر به شام غريبان و ناله كن

از شعله‌هاي آتش و از خيمه‌ها بگو ...

شاعران عصر ما، علاوه بر پرداختن به اين مضامين ، در زاويه ديد عاطفه و انديشه نسبت به موضوع عاشورا، تغييراتي پديد آورده‌اند. در سوگسروده‌هاي شاعران امروز ديگر محور اصلي سخن، مظلوميت هاي رفته بر قهرمانان كربلا نيست.

شاعري واقعه عاشورا را از ديدگاه حماسي نگريسته‌است :

در خاك مي بينيد سرداران بي سر را

اينك ببينيد آتش سردار ديگر را

اي فاتحان ننگ در معيار اين ميدان

اينك منم من آخرين سردار اين ميدان

اين علمدار م علمداري اگر افتاد

سردارم آري دست سرداري اگر افتاد ...

شاعري ديگر فلسفه قيام امام حسين (ع) را طرح مي‌كند:

زمانه داشت به سمت گذشته بر مي‌گشت

و داشت جهل عرب آشكارتر مي‌گشت

در اين مراجعه بايد كسي به پا مي‌خاست

كسي كه زخم زمين روي دوش هايش بود

كسي كه درد زمان در خروش‌هايش بود...

شاعراني نيز به ريشه تاريخي اين فاجعه عظيم نظر دارند:

و كينه‌هاي فدك آنچنان به اوج رسيد

كه بوسه‌گاه محمد نصيب خنجر شد ...

در امتداد آتش، در خيمه‌هاي عشق، در لحظه هاي كرب‌و‌بلا شعله مي‌كشيد

ديروز در سقيفه و امروز كربلا، تاريخ زخمتان به كجا شعله مي‌كشيد ...

و شاعري ديگر با استفاده از شيوه خود اتهامي مردم را به دورويي و ادعا مي‌خواند و از آنان مي‌خواهد پيرو راستين فلسفه قيام عاشورا باشند:

تا چند فرياد و خروش و ادعا، مردم !

تا كي دو رويي ، ناله و اشك ريا، مردم ! ...

ما جهل محض اما گمان روشني داريم

پوشيده چشم از سمت مصباح الهدي، مردم ! ...

او وارث فريادهاي آدم و خاتم

ميراث ما غم واژه‌ي ياليتنا، مردم !

مردم ! خدا را اندكي تا خويش بر گرديم

تا چند فرياد و خروش و ادعا مردم ؟

گرايش به غير مستقيم گويي و ابهام‌هاي شاعرانه :

آنچه شعر را از يك سخن عادي جدا مي‌كند، دور شدن از صريح‌گويي و روي‌آوردن به بيان غيرمستقيم و ابهام‌گون است. اين مقصود به كمك عناصر خيال امكان پذيرمي‌شود. تخيل هر چه قوي تر باشد به شرط آن كه به درك طبيعي سخن آسيب نرساند، شاعرانه‌تر و هنري‌تر است. سوگسرايان گذشته نيز از عامل تخيل در شعر بهره برده‌اند. اگر بين نحوه سخن گفتن از يك موضوع و خود آن موضوع تمايز قائل‌شويم، بايد بگوييم كه موضوع شعر شاعران گذشته صراحت بيشتري داشته و درون مايه شعر آنان با وضوح بيشتري در پيش روي مخاطب قرار مي گرفته است. رويكرد شاعران به ابهام شاعرانه تنها در چارچوب نحوه سخن گفتن از مضمون فعليت مي‌يافته است. مثلاً در سوگسروده‌هاي شاعران دوره‌هاي پيش مفهوم عاشورا و شخصيت شهدا كاملا نمودار است. تنها نحوه بيان شاعران از اين مفاهيم در آميختگي با عناصر خيال رنگي از ابهام و هنر آفريني به خود مي گرفته است به بيان ديگر شعرا در «چگونه سخن گفتن» خويش، به بيان غير مستقيم و خيال انگيز پرداخته‌اند و در «از چه سخن گفتن» خويش راه صراحت بيشتر را پيموده‌اند. در ابيات زير مضمون شعر يعني عاشوراي حسيني، روشن و بي پرده بيان‌شده است:

من غنچه‌ي نشكفته‌ي بستان حسينم

من نوگل پرپر به گلستان حسينم

پژمرده گلي ريخته از گلبن زهرا

من طفل نوآموز دبستان حسينم ...

در شعر شاعران امروز نه تنها نحوه بيان شاعرانه بلكه مضامين ، مفاهيم و سوژه‌هاي شعري نيز به ابهام بيشتري گراييده‌اند و شاعر سعي بر آن دارد تا حتي‌المقدور با عدم اشاره به اسامي خاص و يا نداشتن تصريح در بيان حوادث، ابهام شاعرانگي را پررنگتر نمايد:

يك شب كه ماه سرزده و گيج اتفاق، در لابلاي پنجره‌تان گير مي‌كند.

قدري به احترام اسيري كه مي‌رود ، صبح عز ا‌گرفته ، كمي دير مي‌كند

شايد نشسته پشت سحر اتفاق‌ها، مثل فجيع حادثه‌اي در كمين باغ

شايد كه خواب دختركي را كه روشن‌است، در اين هواي مه‌زده تعبير مي‌كند

در طرح خواب روشن دختر، گلوي‌ماه، سيراب از تبسم خنجر شد و زمين

در يك شب بدون ستاره چو كفتري ، بال و پرش حراجي زنجير مي‌كند ...

رفت يالش را تا شانه‌ي دريا برساند

اسب رم كرده نمي‌خواست خبر را برساند

مي‌كشد تابلويي بر نفس دشت صدايش

تا در ابعاد تجلي، به تماشا برساند

آي بانو ! نظرت چيست، همين گوشه بميريم؟

يا كمك مي‌كني اعجاز تو ما را برساند ؟!

كاربرد وزنهاي طولاني در غزلهاي عاشورايي :

غزل كه ترجمان عواطفي لطيف چون عشق و عرفان است ، در گذشته بيشتر خود را در قالب‌هايي روان و خوش آهنگ به تماشا گذاشته‌است. شاعران معاصر در پي نوجويي در آهنگ و وزن عروضي، پاي وزن هاي طولاني را نيز به قالب غزل باز كرده اند. اين وزن ها بر خلاف وزن‌هاي شعري پيشين، بيش از هشت ركن در هر بيت كه حداكثر اركان وزن عروضي شعر بوده‌است دارا‌هستند. برخي از شاعران استان يزد نه تنها در غزل‌هاي خود با موضوعات مختلف، بلكه در غزلهاي رثايي خود نيز از اين گونه وزن‌هاي طولاني و سنگين استفاده كرده‌اند كه با مضمون رقت انگيز فاجعه عاشورا همخواني دارد:

بغضي كه بسته راه گلويم را ، با چشم‌هاي آينه بار من

جان مي‌دهد شقايق وحشي را، هم در خزان و هم به بهار من

مانند ابرهاي پر از باران، در روزهاي خاطره و ايمان

جاري شدن به ذكر مصيبت‌ها، در تكيه‌هاي ياد تو كار من ...

ها! مردمان دهكده در خواب مانده‌اند، امشب خسوف ماه زمين را گرفته‌است

انگار اتفاق عجيبي كه مبهم است، يك چادر سياه به دنيا گرفته‌است

گهواره‌ي شكسته‌ي مهتاب مي‌خورد، با دست‌هاي تيره‌ي توفان، تكان تكان

كودك بزرگ مي‌شود و تاب مي‌خورد، چون آتشي كه بر تن دريا گرفته‌است ...

كليد واژه‌هاي عاشورايي در شعر امروز يزد:

واقعه عاشورا خود يك حادثه نمادين است. نام عاشورا يادآور آزادي و آزادگي، تسليم ناپذيري در مقابل ستمكاران و نابكاران عصر، ايستادگي و مقاومت، صبرو پايداري، دفاع از ارزش‌ها و شهادت است. در اين رويداد نمادين، عناصري وجود داشتند كه هر يك مصداق عيني اين نمادها بودند و به صورت يك واژه‌ي كليدي در شعر شاعران بروز و ظهور يافتند و يادآور يكي از حوادث يا شخصيت هاي عاشورايي به شمار آمدند.

در پايان اين گفتار بد نيست به برخي از واژه‌هاي كليدي مربوط به عاشورا در شعر شاعران امروز يزد نگاهي بيندازيم:

عطش، طشت طلا، خواهر :

در اوج عطش دوباره تب، گل داده ست

بر طشت طلا و نيزه، لب، گل داده ست

خورشيد اميد من ! ببين اين سو را

پيشاني خواهرات عجب گل داده ست

فرات، مشك ، تشنگي :

از دو دستش فرات شد سيراب

او شكوه زلال باران داشت

دست‌هايش اگر چه تنها ماند

مشكي از تشنگي به دندان داشت ...

علقمه ، ذوالجناح :

در كوچه باغ زرد خاطرات

صداي خش‌خش گريه‌ي فرات

مي‌پيچد

و علقمه‌اي خون

از چشمه‌ي چشمان ذوالجناح

مي‌جوشد ...

آب، خنجر :

خنجر رسيد و ماند مقاوم گلوي زخم

خنجر رسيد و ريخت به چشم ركاب، آب ...

دست، خيمه :

موج، بوسه مي‌زند، دست مشك و ماه را

رو به خيمه سير مشك، تشنه كام ماهتاب ...

ميدان، سر، نيزه:

جاي آن دارد در اين ميدان بماند در شگفت

آسمان از ناز سرها و نياز نيزه‌ها ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تهیه شده توسط حوزه‌هنری استان یزد
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]